الشيخ محمد تقي بهجت
318
جامع المسائل ( فارسي )
فصل پنجم اذان و اقامه [ حكم اذان و اقامه در نمازهاى پنجگانه يوميّه و ساير نمازها ] س اذان و اقامه ، واجب است يا مستحب ؟ ج مستحبِ مؤكَّد است در نمازهاى پنجگانه يوميّه ؛ و تأكَّد استحبابِ اقامه ، از اذان بيشتر است . و در ساير نمازها ، مشروع نيست ، يعنى گفتنش حرام است « 1 » . و فرقى نيست در فرائض يوميّه ما بين اين كه ادائى باشد يا قضائى ، در سفر باشد يا در حضر ، در نماز جماعت يا در فرادى ، در حال صحّت باشد يا مرض ، نمازگزار مرد باشد يا زن ، بلى در ادا و حضَر و جماعت و حال صحّت ، در بارهء مردان تأكَّدِ استحبابش بيشتر است بلكه احوط ندباً ، عدم ترك اقامه است با خصوصيّات مذكوره و همچنين براى مرد منفرد و در صبح و مغرب در غير موارد سقوط آن . و دور نيست استحباب اذان ، براى اعلام به دخول وقت ، اگر چه براى نماز نباشد ، چنان كه اذان نماز ، اناطهء به اعلام ندارد . اذان و اقامه براى چند نماز قضا براى هر يك از فوائت متعدّده ، اذان و اقامه مستحب است ، لكن محتمل است سقوط از غير اوّلى به سبب جمع به نحوى كه خواهد آمد ان شاء الله ، مگر آن كه سقوط در مقام ، رخصت باشد ، نه عزيمت ، چنانچه اظهر است ؛ و جائز است اكتفا به اذان براى اولى و اقامه براى هر يك ، لكن اوّل افضل است ، و پايينتر ، اكتفا به اقامه براى هر يك بدون اذان [ است ] ، يعنى اذان [ براى نماز قضا ] تأكَّدِ ادا را ندارد . اذان نماز عصر جمعه و اذان براى عصر جمعه در صورت عدم اجتماع با جمعه عملًا به استحباب خود باقى است ؛ و در صورت اجتماع ، آيا مرجوح است يا نه و در صورت مرجوحيّت ، مكروه يا محرّم يا مباح است ؟ خلاف است و احوط مرجوحيّت در مقابل استحباب است ، پس احوط حرمت است تشريعاً و سقوطْ عزيمت است احتياطاً . و همچنين [ است ] اگر عصر جمع شود با ظهر در سقوط اذان براى عصر و در كيفيّت سقوط ، لكن اظهر رجحان اذان و عدم حرمت تشريعيّه است در صورت مذكوره و سقوط ، رخصت است ، و كراهت در عبادت ، محتمل است . حكم اذان در فرض فاصله بين دو فريضه و امّا با تفريق چه در « جمعه » و چه در غير آن ، و چه با « جمعه » و چه با ظهر ، پس اظهر عدم سقوط است مطلقا ، و گذشت سقوط با جمع در جمعه به نحو رخصت با ظهر و عزيمت احتياطى با جمعه . و در غير جمعه در صورت تفريق ، سقوط نيست ، چنانچه ذكر شد . و با جمع ، سقوط به نحو رخصت و بقاى استحباب با كراهتِ مناسبِ عبادت ، محتمل است . و تفريق كه موجب بقاى استحبابِ عمومى است ، حاصل مىشود با طول فصل و تنفّل اگر چه با دو ركعت باشد بنا بر اظهر ؛ پس با تنفّل ، سقوط ، عزيمت نيست و رخصت است ، و مرتبهء رخصت با ترك نافله مختلف است ، و با ترك نافله و ترك فصل طويل در موارد استحباب جمع كه ذكر شد سقوط ، عزيمت است احتياطاً چنانچه گذشت ؛ و در هر حال ترك اذان بىاشكال است بنا بر استحباب اذان كه ذكر شد . و در عصر كه جمع شود با ظهر در « عرفات » ، و عشا كه جمع شود با مغرب در « مزدلفه » ساقط است اذان ، و احوط عزيمت است ، چنانچه در نماز جمعه با عصر گذشت . موارد اكتفا به اذان و اقامهء جماعت و عدم آن كسى كه داخل مسجد شد بعد از فراغ امام جماعت از نماز و تفرّق صف ، اذان و اقامه مىگويد ، و قبل از تفرّق ، ساقط مىباشد ؛ و اظهر اين است كه سقوط ، رخصت است نه عزيمت ؛ و اظهر عدم فرق بين جماعت ثانيه و فرادى است ؛ و فرقى در اذان و اقامه [ شخص ] داخل ، بين جهر و اخفات نيست ؛ و اظهر عدم اختصاص حكم به مسجد است . احوط اعتبار لحوق به صف است در سقوط ، و اظهر عدم اعتبار اتّحاد صلاتين است ، بلكه صحّت جماعت با اختلاف و تعدّد ، كافى در سقوط اذان و اقامه از داخل است ، حتى در صورتى كه ادا را با قضاى از خود يا غير جماعتاً بخواند ، صحيح است و اذان ساقط است . و جماعت غير يوميّه ، مسقِط اذانِ يوميّه نيست ، و همچنين جماعت يوميّه اگر بدون اذان ، منعقد بوده و معلوم بوده بر [ شخصِ ] داخل ، مسقط اذان از داخل نيست ، و استغناى [ شخصِ ] داخلِ سوّم بر جماعتِ دوّم كه اكتفا به اذان جماعتِ اولى كردهاند ، مشكل است ، [ و ] احوط عدم سقوط است . و همچنين مشكل است سقوط اگر جماعت اولى با سماعِ اذان و اقامه ، نماز خوانده باشند ، و براى جماعت اذان و اقامه نگفته باشند ( بنا بر كفايت سماع براى جماعت ) . و اظهر چنانچه گذشت اختصاص سقوط است به صورت عدم تفرّق صف جماعت ؛ و اظهر اناطهء سقوط است به اقلّ مراتبِ صدق صف در باقى مانده ، و آن كه اگر نبود ، ساقط نيست . در صورتى كه اذان و اقامه براى انفراد بوده ، بعداً جماعت مهيّا شدند براى نماز ، مستحب است اعادهء آنها براى جماعت . شرايط مؤذّن معتبر است در مؤذّنِ براى جماعت ( و همچنين « اذانِ اعلام » اگر ترتيب اثر بر آن داده مىشود - ) « عقل » و « اسلام » . و احوط در اذانِ جماعت ، اعتبار « ايمان » است ، پس اكتفا به اذان مخالف نمىكند ، اگر چه اتمام نمايد نقص اذان أو را در غير حال تقيّه . و در اكتفاى به اذان زن ، براى غير جماعت زنها ، تأمّل و احتياط است حتى در جماعت محارم . و « طفل مميّز » ، اكتفا به اذان أو براى جماعت مىشود ؛ و اظهر اكتفاى زنها است به اذان صبيّه با تمييز براى جماعت زنها . مستحب است اختيار « عادل » براى « اذان جماعت » يا « اعلام » ، و اكتفا به اذان [ شخص ] مستور [ العداله ] بلكه غير عادل ، مىشود ، و همچنين آن كه « رفيع الصوت » باشد ، و « بينا » باشد . و اذان نابينا ، اكتفا به آن مىشود اگر راهنما دارد ، و « وقت شناس » بشود يا راهنما داشته باشد . مستحبّات حال اذان گفتن مستحب است در اذان ، طهارت از حدث اكبر و اصغر ؛ و شرط نيست در صحّت آن و در جواز اكتفاى به آن . و اظهر عدم سرايت حرمت به اذان است براى « جنب » كه بدون عذر ، مكث در مسجد مىنمايد . و احوط در اقامه ، اشتراط به طهارت است ، اگر چه عدم اشتراط چنانچه مشهور است خالى از وجه نيست . و مستحب است اذان ، در حال قيام واقع شود ، و جائز است اذان ، در حال جلوس حتى براى غير مريض و راكب ، و همچنين اقامه ، اگر چه احوط قيام است ، لكن عدم اشتراط ، خالى از وجه نيست . و همچنين ساير شروط نماز از استقبال و تمكَّن در اقامه ، مستحب و غير معتبر است چنانچه مشهور است اگر چه احوط در غير ضرورت ، رعايت آنها است . و مستحب است كه در حال اذان ، قيام بر موضع مرتفع نمايد ، لكن استحباب آن در اذانِ نماز ، ثابت نيست ، بلكه مذكورات ، همهء آنها ، در اذان اعلام يا جماعت يا اذانِ نماز نيست ، بلكه مختلف است ، و به بعض آن اشاره شد . و وضع « اصبعين » در گوشها ، و كشيدن صوت در حال اذان براى زيادتر بودن شنوندگان ، از مستحبّاتِ اذان ، مذكور شده است . فراموشى اذان و اقامه و مورد قطع نماز و اگر فراموش كرد اذان و اقامه را تا آن كه داخل نماز شد ، پس اگر بعد از ركوع متذكَّر شد ، اتمام مىنمايد نماز را وجوباً ؛ و اگر قبل از ركوع متذكَّر شد ، مىتواند قطع نمايد به قصد ادراك ثواب اذان و اقامه ندباً و اذان و اقامه را بگويد ، پس از آن شروع در نماز نمايد . و قطع ، به وسيله هر قاطعى جائز است ؛ و براى نافلهء فراموش شده جائز نيست ؛ و براى اذان فراموش شده به تنهائى ، اظهر عدم جواز قطع است ؛ و براى اقامه فراموش شده به تنهائى ، جواز قطع خالى از وجه نيست اگر چه خلاف احتياط است . و جواز قطع در صورتهاى مذكوره ، فرقى نيست در آن بين منفرد و بين امام جماعت كه منعقد شده بدون اذان و اقامه نسياناً ؛ و جواز قطع در صورت مذكوره ، براى مأموم به تنهائى ، محلّ تأمّل است . و اظهر جواز قطع است با نسيان ، ما دام فعل صلاتى به جا نياورده است بعد از تذكَّر ، اگر چه زمانى با تردّد در رجوع بگذرد ، يا عزم بر عدم رجوع ؛ و براى بعض فصول فراموش شده ، يا آن كه نسياناً فاسداً انجام شده به نحوى كه با نسيان ، حكم به صحّت آن شود ، رجوع محلّ تأمّل است . اخذ اجرت و ارتزاق مؤذّن جائز است ارتزاقِ مؤذّنِ به اذان اعلامى كه مستحبّ كفائى است ، نه صلاتى به نحو انفراد ، يا جماعت كه در حكم اقامه نماز است از بيت المال كه مصرف آن ، مصالح مسلمين است در صورت نبودن متبرّع ، يا آن كه ارتزاق از أو ، خلاف صلاح مسلمين باشد . و در اخذ اجرت بر اذان ، تأمّل است ، و احوط ترك است . و از مورد احتياط ، خارج است اخذ آن چه موقوف است بر مؤذّنين كه جائز است ، مثل ارتزاق از بيت المال ، بخلاف اجرت از « وقف » يا از « بيت المال » كه به حكم اجرت از غير اينها است . و در صورت تعدّد مساجد و اصلحيّت اقامهء جماعت در متعدّد ، يا اصلحيّت نشر شعار اذانى اگر چه جماعت در مسجد نباشد و احتياج به تعدّد مؤذّنين و عدم متبرّع ، يا انحصار متبرّع در واحد براى واحد جائز است ارتزاق بقيّهء مؤذّنين از بيت المال براى رعايت صلاح مصلَّين . و اذان و اقامهء نماز استيجارى و نيابتى ، در حكم اصل نماز است ، و مانعى بر اخذ اجرت بر آنها نيست ، و همچنين است اجرت بر مستحبّات در اذان مثل شهادت بر « ولايت » . و قصد عوضيّت در اجرت معتبر است ، بخلاف ارتزاق كه لازمِ عدمِ قصد عوضيّت است و چنانچه استيجار باشد ، شروط اجاره هم لازم است و به اين ملاحظه ، ارتزاق از استيجار جدا مىشود ، و معتبر در ارتزاق ، مصلحت است نه فقر . عبادى بودن اذان و اقامهء نماز ، بخلاف اذان اعلامى و اما كيفيّت اذان : پس اعلامىِ آن عبادى نيست و قصد تقرّب ، معتبر در آن نيست بنا بر اظهر . و امّا اذان و اقامهء نماز ، اظهر عباديّت آنها است و در فصول مشتركه ، قصد اذان يا اقامه لازم است ، بلكه قصدِ نماز مخصوص با تعدّد و اشتراك هم ، لازم است . حكم اذانِ قبل از وقت و مشروعيّت اذان مطلقا قبل از دخول وقت ، خالى از تأمّل نيست در اثبات سنّت اذانى ، و دور نيست استحباب آن براى تهيّؤ و اشراف اعمال يا تروك مناسبه قبل از وقت به اميد ثواب در صورت خالى بودن از اغراى به جهل و لوازم آن ؛ پس اذانِ اوّل مستحب است به عنوان اوّلى ؛ و اعلام به دخول وقت يا به نمازى كه بعد از دخول وقت است غايت آن است . و اذان دوّم در عبادت به عنوان ثانوى ، مستحب است ؛ و اخذ اجرت در اوّلى ممنوع يا مشكل است ، چنانچه گذشت ؛ و در دوّمى مانعى ندارد . فصول اذان و اقامه و فصول اذان به نحوى كه اداى سنّتِ موظَّفه به آن به طور يقين مىشود 18 فصل معروف ، و فصول اقامه 17 فصل معروف است ، پس رعايت مىشود ترتيب معهود در اذان به اين نحو : « تكبير » : 4 مرتبه ، « شهادتين » : 4 مرتبه ، « حيّعلات » : 6 مرتبه ، « تكبير » : 2 مرتبه ، « تهليل » : 2 مرتبه . و در اقامه « تكبير » : 2 مرتبه ، و « شهادتين » : 4 مرتبه ، و « حيّعلات » : 6 مرتبه ، و « قد قامت الصلاة » : 2 مرتبه ، و « تكبير » : 2 مرتبه و « تهليل » : 1 مرتبه ، پس مجموع 35 فصل مىشود . مطلوبيّت اقرار به ولايت امير المؤمنين عليه السلام در اذان و دور نيست استحباب خصوصى و جزئيّت استحبابيّه براى اذان مستحب در صورت اتيان به رجاء مطلوبيّت نسبت به اقرار به ولايت امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب عليه السلام به جمع ( جميع ) عبارات متلازمهء منقوله در « نهايه » و « فقيه » و « احتجاج » كه انَّ عَلِيّاً وَلِيُّ الله « در دو كتاب اوّل ، مذكور ، و علىّ امير المؤمنين در اخير و كلمه « اشهد » در دوّمى با زيادتى دو مرتبه ، مذكور است . و امّا فضيلت اقرارِ عمومى به « ولايت » ، پس محتاج به دليل مخصوصِ به اذان نيست و عبارت مخصوصه ندارد ، و كاملتر عبارتى است كه اقرار به خلافت يا وصايت دوازده وجود مقدّس عليهم السلام باشد . اذان در سفر و موارد عجله و جائز است در سفر و استعجال ، تقصير اذان و اقامه ، به اكتفاى به يك فصل در هر دو ؛ و اكتفا به تمام اقامه ، افضل از تقصير هر دو است ؛ پس اختيار مىكند اتمام اقامه را بر تقصير هر دو ، و تقصير هر دو را بر اتمام اذان ، و اكتفاى به اقامه را با تقصير بر اكتفاى به اذان با تقصير . اذان و اقامهء زنها و براى زنها جائز است اكتفاى به بعض فصول به نحو مأثور در اذان و اقامه به اكتفاى بر تكبير و شهادتين ، بلكه شهادتين فقط در اذان ؛ و اتمام در بارهء آنها ، مانند مردها ، تأكَّد ندارد . اخلال سهوى در اذان يا اقامه و اگر اخلالى از روى غفلت يا سهو يا نسيان در اذان يا اقامه شد ، به نقصِ بعضِ فصول يا تقديم و تأخيرِ بعض ، رجوع مىكند [ به آن بعض ] و با حفظ ترتيب ، تمام مىنمايد ، پس اگر اخلال ، در اوّل اذان بوده و بعد از اتمام اقامه ، متذكَّر شد ، رجوع مىكند و بعد از تداركِ فصل مخصوص ، تمام اذان و اقامه را اعاده مىكند تا عمل به مستحب نموده باشد ؛ و اگر واجبِ به نذر و شبه آن بشود ، رعايت مذكور ، لازم مىشود . و اگر عمداً مخالفتِ ترتيب كرده ، ترك مستحب عمداً نموده ، پس مستحب است اعاده به جهت استحباب اذان و اقامه . اكتفاى به اقامه براى نماز و جايز است اكتفا به اقامه به تنهائى ، اگر چه نخوانده باشد اذان را ، يا رعايت ترتيب در آن نكرده باشد ؛ و اكتفا به اذان عمداً و ترك اقامه ، محلّ تأمّل است ، بخلاف عكس . و احوط اعتبار موالات عرفيّه ، بين فصولِ هر يك از اذان و اقامه است . شك در اذان به شكِّ در اذان يا صحّت آن بعد از دخول در اقامه ، اعتنا نمىنمايد ؛ و در غير اين صورت ، رجوع محتمل است ، اگر چه عدم اعتنا به شك در فصلى بعد از دخول در فصل متاخّر ، دور نيست . بعضى از مستحبّات اذان مستحب است استقبال قبله در اذان براى نماز و اقامه ، و مؤكَّد است در شهادتين آنها ؛ و اين كه وقف نمايد در اذان و اقامه بر اواخر فصول آنها به جزم با افصاحِ « الف » و « هاء » در آن چه در آن « الف » در اوّل آن و « هاء » در آخر آن است به نحو استحباب در مستحب . رعايت قواعد عربيّت در اذان و اقامه و امّا رعايت قواعد عربيّت مطلقا اگر چه مغيّر معنى نباشد ، در اذان و اقامه ، پس احوط است ، بلكه خالى از وجه نيست ، و همچنين رعايت « وقف » و « درج » ، بر تقدير لزومى بودن آنها ، و اين كه اذان را با تأنّى و مهلت انجام دهد ، و اقامه را با حَدْر و سرعت انجام دهد . كراهت سخن گفتن در اذان و اقامه و مكروه است « تكلَّم » در اثناى اذان ، و اين كراهت در بين اذان و اقامه نيست ، مگر در « نماز صبح » و براى غير مؤذّن نيست ؛ و محتمل است تعميم در نماز صبح ، بلكه اظهر است ، و مكروه است تكلَّم در اثناى اقامه و بعد از آن ، و مؤكَّد است كراهت بعد از « قد قامت الصلاة » ، و مكروه است بعد از آن بر همهء اهل مسجد تكلَّم به غير از امور مرتبطهء به جماعت ، مثل تعيين امام ، و حرمت تكليفيّه يا وضعيّه ندارد ، بلى با تكلَّم در حال اقامه ، مستحب است اعادهء اقامه . استحباب فاصله بين اذان و اقامه مستحب است فصلِ بين اذان و اقامه براى مؤذّن و مقيم ، چه منفرد باشد و چه امام جماعت ، به دو ركعت نماز در غير مغرب ( يعنى دو ركعتى كه نافلهء آن فريضه است ) . و همچنين در صورت عدم نافله يا عدم اتيانِ به آن ، مستحب است به « سجود » يا « قعود » يا « خطوه » ، فصل دادن ، و در مغرب تأكَّد ندارد ، بلكه مجرّد سكته و تسبيحه و خطوه كافى است . و خُطوه ، براى منفرد و جلوس ، براى امام ، آكد است در صورت عدم فصل به نماز و سجود . و فصل به قعود و تسبيح و كلام ، اختصاص ندارد به موضعى در صورت اتيان به رجاء مطلوبيّت بنا بر اظهر ، مگر در تأكَّد بعض فواصل در بعض فرائض چنانچه اشاره شد . و كلام اگر ذكر نباشد ، بين اذان و اقامه صبح ، مكروه است . بعضى ديگر از آداب اذان و اقامه و مستحب است مرد ، بلند كند صداى خود را به اذان به مقدارِ مقدور خود بدون اتعاب نفس ، و در اقامه پايينتر از آن قدر نمايد . و مستحبّات مشتركه بين اذان و اقامه كه از آن جمله طهارت است ، در اقامه تأكَّد دارد ، و مستحب است مغايرت مؤذّن با مقيم . و مكروه است « ترجيع » در اذان به تكرار شهادتين براى غير غرضِ اعلام و جمع مردم ، و براى غيرِ نيّتِ تشريع در زياده ، كه اوّلى بىكراهت و دوّمى حرام است . گفتن « الصّلاة خير من النوم » ، براى تنبيه در خارج از اذان و اقامه ، مانعى ندارد ؛ و در داخل آنها به قصد مشروعيّت اذانى ، حرام است ، و بدون اين قصد ، احتياط در ترك آن است ، خصوصاً در مواضعى كه اهل خلاف ، بر آن در آن مواضع ، اعتياد اين بدعت را دارند ، مانند محلّ « حىّ على خير العمل » . خواب در اثناى اذان يا اقامه اگر خوابيد در اثناى اذان يا اقامه ، احوط براى عاملِ به اين مستحب ، اعاده فصول سابقه ، بعد از طهارت است ، مخصوصاً در اقامه ، و جائز است بنا بر سابق بعد از طهارت اگر طورى انجام بگيرد كه با زمان خوابيدن ، موالات بين فصول ، فوت نشود خصوصاً در اذان ؛ و احتياط مذكورِ در نوم ، جارى است در « سُكر » و « جنون » و « اغماء » در اثنا . ادامه دادن اذان ديگرى و در موارد استحباب كفائى ، جائز است بناى بعضى بر اذانِ بعض ديگر كه با عذر يا بدون آن اتمام نشده باشد . فرض ارتداد مؤذّن اگر مؤذّن و مقيم بعد از اذان يا اقامه ، مرتدّ شد ، جائز است اكتفا به اذان و اقامهء سابقِ بر ارتداد بنا بر اظهر ، و همچنين خصوص هر يك از اذان و اقامه . و اذان غير اعلامى در حكم مذكور ، مانند اقامه است . و همچنين در اثناى اذان يا اقامه اگر ارتداد واقع شد ، اعتنا به آن مىشود و بقيّه را ديگران انجام مىدهند ؛ و اگر خودش رجوع كرد ، مىتواند اتمام نمايد براى خود و ديگران بنا بر اظهر . و از اين قبيل است عدم انتقاض غَسْل و غُسْل به ارتداد ، و عدم لزوم اعاده بعد از توبه ، و همچنين ابعاض آنها بنا بر اظهر بنا بر آن و اتمام جائز است و كافىِ در صحّت عمل است اگر چه عبادى باشد . استحباب حكايت اذان و اقامه مستحب است حكايت تمام فصول اذان و اقامه ؛ و [ نيز ] مستحب است ابدال حيّعلات به « حوقله » و دعاء بعد از اقامهء مقيم به قول « قد قامت الصلاة » به مروىّ كه « اللَّهمّ اقِمها و ادِمْها و اجْعلنا مِنْ خَيرِ صالِحِى اهلِها » است . و ممكن است كه افضل ، تبديل غير ذكر ، به ذكر [ باشد ] ، زيرا بعض فصول ، اطلاق ذكر بر آنها در بعض روايات ، به اعتبار مذكِّريت بالواسطه است ؛ پس تبديل به ذكر مأثور بلا واسطه ، اوْلى است . و در حال نماز ، متعيّن است تبديل به ذكر ، زيرا ابطالِ به كلام آدمى و حرمت آن عموماً دليل آن ، مقدّم است بر دليل استحباب حكايت اذان عموماً ، كه مستلزم عدم ابطال است اگر در نماز باشد . و احوط در شهادت ثانيه ، تبديل به ذكر مناسب مثل « صلوات بر نبىّ صلى الله عليه و آله و آل عليهم السلام » در اثناى نماز است . و اظهر استحباب حكايت كلّ و بعض است به استحباب خاصّ ، و امّا استحباب ذكرى ، براى اذكار ، قطعى است . استحباب و اولويّت تبديل در غير خلاء ، ثابت است در خلاء ايضا ؛ و در صورت مزاحمت ، مخيّر ، و با رجحان ، تقديمِ راجح مىنمايد ؛ و با فوريّتِ يكى از دو مستحب ، تقديم مىكند مستحبّ فورى را اگر حكايت اهمّ نباشد ؛ و در موارد امكان جمع ، هر دو را به جا مىآورد ، مثل نماز مستحب و حكايت به نحو متقدّم در نماز . و اظهر عدم استحباب حكايت است با طول فصل بين سماع و حكايت ، مگر به استحباب ذكرى ، نه حكايتى . و مستحب ، حكايتِ اذانِ مشروع است ، چه اعلامى باشد يا براى جماعت يا اذان منفرد و چه اذان مكروه ( يعنى اقلّ ثواباً ) يا غير ، چه اذان زن باشد براى زن و مَحرم ، بلكه مطلقا بنا بر عدم حرمت سماع صوت زن اجنبيّه ، بلكه مطلقا بنا بر احتمال در صورت عدم حرمت اذانِ جهرىِ زن . و همچنين حكايت اذان اعلامىِ مستأجَرٌ عليه بنا بر حرمتِ نفسِ اذان ، به استحباب خود باقى است ، زيرا اذان اعلامى ، عبادى نيست ، پس اين مستثنى از عدم استحباب حكايت غير مشروع است در تقدير مذكور . و همچنين اذانِ جنب در مسجد كه مكث أو حرام است ، حرام نيست و حكايت آن مستحب است ، و استحباب حكايتِ اذانِ مقدّمِ بر فجر و اذان در اذنِ مولود ، مشكل است ، مگر استحباب ذكرى در اذكار . و استحبابِ حكايت ، ثابت است بعد از سماعِ هر فصلى از فصول اذان و اقامه تا قبل از اكمال فصل متأخّر . و در فصل اخير قبل از طول فصل بين سماع و حكايت ، و اظهر ، تخييرِ در جهر و اخفات حكايت است و استحباب هيچ كدام ثابت نيست . استحباب استقبال و كراهت التفات در حال اذان مكروه [ است ] التفاتِ در حال اذان به طرف راست و چپ براى مؤذّن ، و مستحبّ است استقبال ، پس مستمرِّ به سوى غير قبله ، نه فاعلِ مكروه و نه فاعلِ مستحبّ است . نحوه تقديم در فرض تنازع مؤذّنها و در صورت تنازع مؤذّنين در نصب و ارتزاق ، مقدّم مىدارد كسى كه به دست أو نصب و بيت المال است از اهل تصدّى آن را كه اصلح براى مسلمين و بيت المال است به حسب صفات و احوال ، مثل « اعرفيّت » به اوقات و « اعلى صوتاً » و نحو اينها . و اگر متساوى شدند ، با قرعه تعيين مىنمايد ؛ و اظهر استحباب اين ملاحظات است اگر ترك آن مستلزم حرام نباشد . تعدّد و انفراد مؤذّن اذان اعلامى ، ادا مىشود به اذانِ يك نفر يا چند نفر با هم ، بلكه با ترتّب ، در وقت مناسب در صورت مزيد فائده براى متأخّر . و اذانِ نمازىِ يك نفر براى جماعت ، كافى از ديگران است ، امام باشد يا مأموم با حضور همه ، و همچنين اذان چند نفر با هم ، يا مترتّباً با طول فصل بين اذان و نماز ؛ و اجزاء در غير صورت مذكوره ، محلّ تأمّل است . و اذان منفرد ، براى خودش مجزى است ، مگر در صورت طول فصل بين اذان و نماز كه دور نيست استحباب متعدّد . اكتفا به شنيدن اذان و اقامه مؤذّن امام جماعت اگر شنيد اذان و اقامهء مؤذّنى را براى نماز ، مىتواند اكتفا به آن براى جماعت بكند اگر چه مأمومين نشنيده باشند ؛ و اگر مأمومين شنيدند ولى امام نشنيد ، كافىِ براى امام جماعت نيست ؛ و همچنين اذان امام را اگر مأمومين نشنيدند ، كافى است براى جماعت . و همچنين منفرد ، اكتفا مىنمايد به شنيدن اذان براى نمازى ، جماعت يا فرادى . و همچنين سماعِ اقامه ، مجزى از اقامه است ، و سماع يكى مجزى از ديگرى نيست . چنانچه گفتن اذان ، مجزى از گفتن اقامه نيست و بالعكس ، و سماع بعض ، مُجزى بودنش از سماع كلّ ، محلّ تأمّل است ، و محتمل است لزوم تدارك نقص يا غير مسموع ، براى سامعِ بعض در اتيان به مستحب ، بلكه در موارد صدق نماز به اذان مؤذّن ، ثابت است كفايت اتمام . مقتضاى اصل ، عدم بطلان سماع است به تكلَّم در اثنا يا بعد از آن ، مثل خود اذان ، لكن احوط ترك تكلَّم است بعد از سماع به غير امور مربوطه به نماز يا جماعت . و در مشروعيّتِ اعاده و استحباب آن بعد از سماع ، تأمّل است ، و احوط ترك آن است مگر به رجاء مطلوبيّت و در وسعت وقت مناسب . و امّا استحباب اعاده بعد از اذان جماعت و سماع آن براى امام و مأمومين در غير مورد سابق براى استحباب در يك دفعه يا با ترتّب و طول فصل ، پس اوْلى به اشكال است و احوط ترك است . و جواز اكتفاى سامعِ اذانِ جماعت ، مخصوصِ به كسانى كه قصد نماز با آن جماعت را داشته باشند نيست . حكم حدث در اثناى اذان يا اقامه اگر حدثى صادر شد در اثناى اذان يا اقامه ، جائز است بنا گذارى بر سابق بعد از تحصيل طهارت بدون فوت موالات ؛ و در استحباب اعاده و استينافِ اقامه بعد از تحصيل طهارت بدون فوت موالات ، تأمّل است ، و احوط ترك آن است مگر به رجاء مطلوبيّت . اگر در اثناى نماز ، حدثى صادر شد ، اعاده نماز مىكند ، و اعاده مىنمايد اذان و اقامه را با طول فصل و اقامه را با تكلَّم ، و بدون آنها ، به رجاء مطلوبيّت ، مىتواند هر دو را اعاده نمايد . اكتفا و عدم اكتفا به اذان غير مؤمن با عدم سماعِ اذانِ مخالف براى جماعت ايشان ، اكتفا به اذان جماعت نمىكند براى نماز خودش كه با آن جماعت ادا نمىكند ، مگر در حال تقيّه با شروطش و با سماعِ اذان مخالف ، احوط اعاده است در غير تقيّه ، چنانچه گذشت . و همچنين احوط ، عدم اكتفا است به ادراك جماعتِ غير مخالف كه با آن جماعت ، نماز نمىخواند به جهت عدم وثوق به عدالت امام در صورت عدم سماع اذان ؛ و اگر داخل شد در جماعت مخالف و خائفِ فوت قرائت امام بود اگر اذان و اقامه بگويد يعنى خائف ترك جمع بين تقيّه و واجبات واقعيّهء نماز صحيح بود اقتصار مىنمايد به گفتن « قد قامت الصلاة » و « تكبير » هر كدام را دو دفعه ، و بعد از آن « تهليل » يك مرتبه يعنى از تكبير آخرى تا آخر اقامه به ترتيب على الأحوط ، و داخل جماعت تقيّةً مىشود ، و مواظب صحّت نماز با تقيّه مىشود ؛ لكن تجويز اذان و اقامه ، اگر چه به نحو اختصار باشد ، در صورت تفويت قرائت واجبه بعد از دخول در نماز ، محلّ تأمّل است . اذانى كه اگر ناقص نبود سامع مىتواند با أو نماز بخواند ، با اتمام نقص هم مىتواند اكتفا به آن اذان نمايد در نماز خودش ، چه اذان مخالف باشد بنا بر جواز اكتفا به سماع آن في الجمله يا اذان موافق كه ناقص نمايد از روى تقيّه يا سهو . موارد استحبابِ اذان در گوش و مستحب است اذان در گوش راست مولود و اقامه در گوش چپ أو ؛ و در گوش سيّىء الخُلق اگر چه براى ترك اكل گوشت تا چهل روز باشد ، و اوْلى اذان در گوش راست أو است . اذان در خانه و اذان گفتن در خانهء خودِ مؤذّن ، مروىّ است براى أو ، و محتمل است كه مراد اين باشد كه اذانِ مستحب را در خانهء خود گفتن ، مؤكَّد است براى طرد شيطان از آن خانه و اهل آن . .
--> « 1 » به قصد امر خاص مطلقا و به قصد امر در غير اذكار به حرمت تشريعيّه اگر چه نافله واجب بالعارض باشد . و مستحب است در « عيدين » و ملحق به آنها از نوافل اجتماعيه ، اين كه بگويد : « الصلاة » سه مرتبه با وقف ، يا اسكان ، يا مختلف بنا بر احوط .